تبليغاتX
.:.ღ♥ღ مازنی ها ღ♥ღ.:.

.:.ღ♥ღ مازنی ها ღ♥ღ.:.
سبزدلانی از دیار سبز...

با سلام به هم استانیهای عزیز و البته دیگر دوستان بازدید کننده...

چندی قبل قسمت اول امثال و حکم مازنی را با ترجمه انگلیسی و فارسی برایتان گذاشتم که با عرض پوزش به مناسبت تاخیر بوجود آمده، قسمت دوم آن را تقدیمتان میکنم.

 

۲۸. اين گله دله شال دارنه

(in galleye dele shaal darne)

{توي اين گله شغال دارد}

زير اين كاسه نيم كاسه أي هست

28. There are wheels within wheels

 

 

۲۹. بابل نرسي شلواره وجنه

(baabel naressi shelvaare  vejenne)

 {تا به بابل(رودخانه )نرسيده شلوارش را در مي آورد }

نه به باره؛ نه به داره

29. Don’t cross a bridge till you come to it


ادامه مطلب


نگاشته به تاريخ جمعه بیست و دوم آبان 1388 به قلم آرش

ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد.

یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت!

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید.

و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت.

تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست!

ماه من غصه چرا؟!

تو مرا داری و من هر شب و روز

آرزویم همه خوشبختی توست!

ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ایت از لب پنجره ی عشق زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود که

خدا هست... خدا هست...!

او همانی ست که در تارترین لحطه ی شب راه نورانی امید نشانم می داد...

او همانی ست که هر لحظه دلش می خواهد

همه زندگی ام غرق شادی باشد...

ماه من!

غصه اگر هست بگو تا باشد!

معنی خوشبختی بودن اندوه است...!

این همه غصه و غم این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین...

ولی از یاد مبر

پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا...!

و در آن باز کسی می خواند

که خدا هست ...خدا هست...

و چرا غصه چرا......!!؟؟



نگاشته به تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 به قلم چشمک
مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
ته جا بلبل گلي به گلي نونه
ته نخوندي پيله ، پاپلي نونه
بي ته لاله و لمپا سو ندنه
ونوشه اسبه بونه ، بو ندنه
بهار وائه پيغومِ پِه اني
هلي اسبه جِمه رِ دوجني
بهار گله‌ي بچا بچايي
ميا گيرنه مه دل ته بي‌صدايي
خل توم گوم بيمه ، مه ويشه تِئي
نوج بزه پيتومه ، مه ريشه تِئي
برو بي ته سو آ صفا ندارنه
تناري گلي ونگا وا ندارنه
مه دل تنگه دم هاده لله وا رِ
بزن ساز و دم هادِ شه صدا رِ
مه دل تنگه سر هادِ شه صدا رِ
بزن ساز و دم هادِ لله‌وا رِ
 
 
سلام دوستان گل مازنی عزیز....
 
خوب هستنه آیا که؟؟خوشحالم که دوباره بچه ها مثل
 
قبل شدند...ولی خوب بعضی هاتون نیستین دیگه..یعنی دیگه
 
نت نمیاینامیدوارم هر جا که هستین موفق باشید و سبز
 
دو روزی سیستم من خراب شده بود و احتیاج به دستان شفا بخش
 
مهندس داشت...و مهندس امروز اومد و اجی مجی کرد و خوب شد
 
ونه دست درد نکنه....خوب دیگه من برم..اون شعر بالا رو هم خداییش
 
خودم زیاد ازش سر در نمیارم خیی سخته زبان شیرین ما
 
من رفتم..تا شب.. فهلا( به قول .... )
 
 


نگاشته به تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 به قلم ماه تیسا

این عکس رو من و ممد خیلی دوست داریم.

اگه دقت کنید خیلی حرفا توش هست که ادم میتونه ازش درس بگیره.





نگاشته به تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 به قلم چشمک


سلام ماه تیسای مهربونم و البته سلام به همه دوستای گل مازنی ام..
ماتی جونم قربون اون دلت برم که مثل گنجشک میمونه
ناراحت نباش
حرفاتو قبول دارم ولی اینی که میگی مطمئنم اون روزا بر نمیگرده رو نه
قبول ندارم
چون اگه بچه ها بخوان
واقعا بخوان
میتونن مثل قبل باشند
اره راست میگی
قبلنا اینجا یه پاتوقی بود واسه اینکه دلمون شاد بشه
ولی حالا سوت وکور شده
یادمه داداش ارش
قبلا که واسم مشکلی پیش اومده بود و نمیتونستم بیام نت
تو نظر برام گفته بود
وقتتو یه جوری تنظیم کن که بتونی بیای به دوستات سر بزنی
دیگه یه سر زدن کوچیک به دوستات که وقتی نمیگیره
نمیدونم چی بگم
ولی انگار حالا باید همین جمله اشو هم به خودش هم به خودم هم به همه بگم
که یاد دوستان بودن زیاد وقتی نمیگیره
قشنگی دوستی به خاطر پیشش بودن نیست
به خاطر به یادش بودنه
میدونم که منم کوتاهی کردم
میدونم الان هرچی بگم
میشه توجیه
پس هیچی نمیگم
ولی من واسه همه دوستای خوبم ارزوی موفقیت میکنم
چون میدونم همشون یه جورایی درگیر مشکلات و مسائل زندگیشون هستند
پس دعا میکنم هرچه زودتر زودتر این مسائل و مشکلات حل بشه
و دوباره بتونیم روزای خوب باهم بودنو تجربه کنیم.و مثل قبلنا شاد باشیم و بتونیم بقیه رو هم شاد کنیم.
فکر کنم این شعری که تو وب خودم زدم بیشتر مناسب اینجاست
واسه همین دوباره اینجا اپش کردم..ببخشید دیگه.



نگاشته به تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 به قلم چشمک