"شب آرزوها "

سلام

امشب شب آرزوهاست ...

اعمال خاص خودشم داره مثلا امروز روزه مستحب بود ...

اما اینکه واسه اینروز اعمال گذاشته شده به این معنا نیست که اگه اعمالو انجام ندیم

پس آرزویی هم نمیتونیم کنیم ...

امیدوارم امشب دستاتون رو به آسمون دراز بشه (هرچند خدا محدود به اسمون نیست و

همین جا پیش من و توئه )

ارزوی من واسه همه ی شما اینه که به همه ی ارزوهای قشنگتون برسین ...

**نمیشه کامنت بذارم انگاری مشکل پیدا کرده اما هر روز سر میزنم ...

 

"سال نو مبارک "

سلام

خوبین ؟؟

پیشاپیش سال نورو به همگی تبریک میگم ...

انشاالله سال خوبی داشته باشین..

یه توضیح کوچولو :

نمیدونم چرا داداشی نظراتو تاییدی کرده الان تقریبا ۱۷ .۱۸ تا نظر هست

منم تاییدشون نکردم چون از داداشی اجازه نداشتم و مطمئن بودم

واسه این کار دلیلی داشته و ترجیحا خواستم توو کارش دخالت نکنم ...

دقت کردین چقدر توضیحم کوچولو بود ؟!


*** آرش نوشت: من نظرات رو تاییدی نکردم. تاییدی هم نبود. مشکل از بلاگفاست...

"آلاشت"

رصد خانه ی الاشت

موزه ی مردم شناسی و زادگاه رضا شاه

نمایی از شهر الاشت

نمایی از طبیعت الاشت

بر گرفته از وب http://sherkouh.persianblog.ir/post/18

"شب یلدا "

صحبت حکام ظلمت شب یلداست

                                              نور ز خورشید خواه بو که براید

پیشاپیش یلداتون مبارک

"زمستان در راه است "

"جاده چالوس "

 

پاییز در مازندران

"کلاردشت"

"اینجا مازندران است"

بابلسر

بهشهر

چالوس

امل

بابل

ساری

سوادکوه

 

سوادکوه شهرستانی است که دارای اصالت فرهنگی خاص خود بوده و هست. مردمانی خونگرم و مهماننواز که غنی ترین سرزمین از لحاظ تاریخ و فرهنگ مردم ” توده شنا سی ” را در خود داراست.

سوادکوه تاریخ , فرهنگ , میراث اقوام کهن است. کمتر سرزمینی را در دل ایران کهن می توان یافت که کوه , جنگل , غار , قلعه , آبشار , چشمه ,رود , دریاچه , برج , پل , امامزاده و کلیسا را در خود جای داده باشد.
سوادکوه در کتاب ها:
اسم قدیم آن شروین بود برگرفته از اسم یکی از جبال مشهور این سرزمین این جبال در جنوب شرقی چرات از منطقه ولوپی واقع شده و
 اهالی , آن را سوات
گویند.
طبق نظریه ای دیگر قدیمی ترین اسمی که این مکان داشته فرشوات یعنی کوه و دشت بوده است و این لفظ جز در بعضی از تواریخ و عتیقه ها در جایی دیگر دیده نشده است .عرب در کتب خود در دوره اسلامی خلفا سوادکوه را شلفین و شروین نگاشته است که اعتمادالسلطنه کتابی را در تاریخ و جغرافی سوادکوه نکاشته واسم آن را ”التدوین فی شرح احوال جبال ” نهاده است . شروین نام شخصی است که در این نواحی سلطنت و حکومت داشته است لذا بعد از نفوذ اعراب این کوهستان را جبال شروین نام نهادند .
وجه تسمیه سوادکوه در اعتقاد عامه :
در اعتقاد اول:
سوادکوه را در گذشته ساکوه می نامیدند . سا به زبان محلی قسمتی از کوه را گویند که جنگل نداشته و عاری از جنگل باشد . 
چون قسمت اعظم کوههای در ارتفاعات عاری از جنگل بوده است و می باشد – آن را ساکوه نامیده اند . یعنی کوه بدون درخت . بعدها ساکوه به سوات کوه ,سادکوه و سوادکوه تغییر یافته است .
در اعتقاد دوم :
سواد به معنی سیاه است و سوادکوه یعنی کوه سیاه .
 این وجه تسمیه را اعراب نهاده اند . 
 
در اعتقاد سوم :
می گویند حاکم طبرستان سه فرزند داشت . به نام های فیروز , خطیر و سواد . فیروز را حاکم فیروزکوه , خطیر را حاکم خطیر کوه , سواد را حاکم سوادکوه کرد , به عبارتی بر گرفته از نام این سه شخص بوده است .
شهرهای سواد کوه 
شیرگاه. زیراب. پل سفید
 
......
..................................................................................................................................................
 
سلام
 
حال شما ؟؟
 
دوستای گلم داداش حمید بهم گفته که چرا اطلاعات بیشتری از سوادکوه ندادم 
 
منم تصمیم گرفتم این وبلاگا که اکثرا برای همشهری های گلمه رو بهتون معرفی
 
کنم. در ضمن داداشی این اطلاعات از خودم نبود از وبلاگ
 
http://zivlacity.blogfa.com/  کپی کردمش
 
اینم یه وب دیگه که بتونید اطلاعات بیشتری پیدا کنید البته اگه مشتاق باشید:
 
 
..تا بعد

تنگه واشی و ابشار ساواشی

 

  ...........................................................................................

  سلام

  خوبین؟؟

  بچه ها این عکسا که میبینید واسه یه جاییه تو جاده فیروزکوه

   به اسم تنگه واشی و اسم

  ابشارشم ساواشیه ...

  اگه اثار تاریخی و فضای سبز و کوه نوردیو دوست داری

  بدون که اینجا بهترین جاست...

  تا بعد...

قصه ی شالیزار

ای کاش میتوانستم تمام سبز شدن دانه های کوچک برنج در این شالیزار

خرم را بدوم تا تکامل را حس کنم

چه با شکوه نفس میکشند و رشد میکنند.اما نمی دانند.چه زود قربانی

داس های تیز باغبان خود میشوند ومی روند تا بهاری دیگر.دیگرانی بیایند

 و بمانند و باز...

قصه ی شالیزاری دیگر اغاز گردد و دخترک روستایی ارام خود را در اشتیاق 

سبز شالیزار رها سازد

تا گیسوانش در نوازش باد در اسمان زیبای ان به رقص در ایند.چه تابلوی زیبایی...

گاه گوش به نجوای نهری می سپارم که در قلب شالیزار تپیده و تا بی پایان

 این سرزمین جاری میشود *اینجا خدا جور دیگر است*نزدیکتر .

می توان اورا در قامت سبز خوشه های زیبای شالیزار دید .حس کرد و فهمید.

اه.او همه جا هست.حتی اینجا که دامان دخترانش بوی شالیزار میدهند

.و دستان پسرانش زخمی انند.اینجا در دورترین نقطه ی زمین.

این جا که سفره ی غذاشان بوی نان تنوری و پنیر محلی میدهد.

همه خدا را میشناسند.

و هر روزشان روز شکر گزاریستو هرگز نمازشان در گرسنگی و

 تشنگی شان نمیمیرد و حتی گاه بر ویرانی شالیزارهاشان هم وضو می سازند

 و حرفشان تنها سازگاریست...

همه چیز از ان شان است..اسمان.زمین .خاک .باران...

و پرواز را به خوبی میدانند...

...........................................................................................................

سلام

خوبین انشالله؟؟؟؟

بچه ها این متن قشنگ برگرفته از کتاب* مسافر بارانی * و نویسنده ی

 این کتاب خانم مهر افرین حق شناس (کویر) هستن و که ایشون

 هم استانی ما و اهل امل هستن...

برای همگی ارزوی بهترین ها رو دارم...

موفق و موید و پیروز باشید...

تا بعد...