ما کل عید نوروز الکی وقت خودمون رو گذاشتیم و رفتیم دور ایران و اصلا هم خوش نگذشت ... از هر جاده ای که می گذشتیم دلمون می گرفت ، وقتی یه درخت می دیدم کلی ذوق می کردیم ، وای خدایا واقعا این یک درخته ؟! خلاصه مخ مون چت زده بود غافل از اینکه تو مازندران خودمون این قدر جاهای دیدنی و خوشگل هست که ندیدم و نرفتیم .. خلاصه ....... ( این هم شد یه بهانه برای اولین پست من در مازنی ها )

چند روز پیش  ( که البته تولدم هم بود - ۱۰ اردیبهشت ) به پیشنهاد بابای کیان (همسر گرامی )رفتیم رامسر ... هوا خیلی عالی بود و جای تمام دوستان حسابی خالی بعد از اون مسافرت شلوغ و اعصاب خرد کن نوروز واقعا همچین سفری لازم بود ..
این هم از آقا کیان ( پسرم ) در نمایی از شهر رامسر

اول از همه رفتیم موزه  شهر رامسر که چند تا نمایشگاه موقت هم  تو محوطه اش گذاشته بودن  ، عمارت تقریبا کوچکی هم بود که ویلای رضاشاه بوده یه زمانی ، چون نذاشتن از داخلش  عکس بگیریم ، یه عکس از نمای بیرونی اش براتون می زاریم البته همراه آقا کیان

این هم جلوی ورودی عمارت که 4 تا ماهی ازون برون تو استخرش  بودن و کیان از دیدنشون حسابی متعجب شده بود

این بود گزارش کوتاهی از شهر رامسر

خوب این بود اولین پست من در وبلاگ مازنی ها امیدوارم خوب از آب در اومده باشه

البته من خیلی وقته که عضو هستم اما تا حالا نتونستم که بیام و بنویسم ، تا بالاخره داداش آرش تونست و مارو هم اینجا فعال کنه  

پ ن ۱ : به خدا من عقده ای نیستم که تو عکس ها همش بچه ی خودم هم هست ها ، به جان خودم کیان خودش وبلاگ داره اما گفتم چون  کوچکترین عضو مازنی هاست اینجا عکس اش باشه ، اگه کسی مخالفه لطفا بگه که دیگه عکس اش رو نزارم تو پست های بعدی

پ ن ۲ :  عید رفته بودیم اصفهان ، دم سی و سه پل یه زانتیا با پلاک نوشهر ( شهر خودمونه ها به کسی بر نخوره ) صدای ضبط رو زده بود بالا و کیجا نوشهری گذاشته و بود و تو خیابون ، پشت فرمون چه قری می داد ، خداییش مردیم از خنده