بسمه الله رحيمهَ ... نامه اي تدا بميرم

دختر پسره ماله دهه ... رازه لبه كَوزه رو

بشكسه پله سوته...

اين نامه را مي ميسم ... من شه خودم تنهايي

لاف دله كلوم دله ... لَمپا پشتي

كَمل كوفا بن مي ميسم

يك روز در نم نمه وارش ... با پاي گالش

آن روز

تا ساق در گوزور فرو رفته بودم

تو مرا محله سگ نذاشته بودي

آن روز

مرا اَنّه غض گرفت

مي خواستم شه خد را تَش بزنم

ولي شه دل دله گفتم: ( لعنت بر شيطون )

هر چقدر وشنا بتيم ، سر تيله وس ، تيسابه چك باشي

باز هم تو را دوست دارم

ولي به يادت كه مي افتم ، همتي شه بي خد

چكه من دله به دله مي اوفته

دماغه زگ من تر تر مي كنه

كتاره من يك وَر ميره ، چشه من پت ميشه

يادت مي آيد آن روز

اَغوذ دار بن جا خورده بودي

لَب لبي مي كردي مول مولي مي كردي

من آمدم يك دفه گفتي خي كه له دوست دارم

اول يك گس پريدم بعد ديدم تو هستي

شفته رمضون من

آمدم مرز بالا اَنّه خشالي كردم

تا كنون اَنّه خشالي نكرده بودم

يادت مياد آن روز من شه بله

دوش به دوش ، مو... به مو...

انون مسني دله ورزا چوآر مي گرفتم

تو آمدي مرزه په ، لَمه پشت

شيشم كشيدي كَله وَنگ دادي

من شه رو ره گاردنيدم

ديدم تو هستي...

شفته رمضون من

آمدم مرزه بالا ، رفتيم جينگا سري

من را بردي تسكا داره بن

شه لوشه ره بوقلبونه مو... كردي

آوردي جلوي لوشه من ، مي خواستي خوش بدي

مرا اَنّه خوش اومد فكر كردم

دارم گوي مو... را خوش ميدم

ديگر سروش نمي كنم كتار نمي كشم

هر وقت برادرم از گدايي بيايد و

يك گوني كيسه واش جمع كنم

شلوار دله په گويي را پاك كنم

گو ها را كمل بدم برادر ها را شبدر بدم

نامه ميدم به خواستگاري من بيايي

رمضون جان

اين عشق تو مانند يك چنگومي است

در وسط قلب من دكاشت است

عشق تو مانند يك تپه اي است خر با بار عبور مي كند

رمضون جان

هميشه در قلب من كيمه زدي اين دل سرخ سنجاق داري

پره لا سنگ مي زني كش دله هلاكل مي زني

رمضون جان

جواب نامه را هر چه زودتر گاردان منو پت نزار

يادت مي آيد غذاي با كلاس ما چي بود

گوجه فر فر اسفناج چوك چوك به چا پلا كئي پلا

پياز گنه با نون

دوست داره تو زينب زكن

پ.ن: جواب نامه زينب زكن به شفته رمضون در پست بعدي

به حضور انور عالي جنابان خواهد رسيد...