کلارو(4)

دره ره دس گینی خدای امید
خدای جا خوانی نواشی نومید
دره دوشا نون و چائی سبد مشت
اتی جر شوننه اتی بی سر دشت
کسو چنگ گیتنه بینج تاشی روز
چش بینج تیم شیه حسری داشتا سوز
کسو چنگ را اشتنه آلم سر
نصف این آلم سر نصف ره انور
د روز دیبو افتاب خشک بییه کسو
ونسه کردسه چش امو سو

1-خدایا، امروز به امید تو داس ب دست گرفتم تا کار درو را آغاز کنم،از تو می خواهیم هیچ مسلمانی را ناامید نکنی.
2-داس را بر دوش می گذارند و چاشت را داخل سبد ، بعضی ها سرزمین کشاورزی (جر)و بعضی (بی سر دشت) می روند.
3-روز درو کردن که شالی را چنگ چنگ میبستند دانه های شالی به چشمان درو کننده میخوردو چشمشان سوزش میگرفت.
4-چنگ درو کرده شالی را روی ساقه بریده شده میگذاشتند برای اینکه روی ساقه ها محکم شود
تا خشک گردد شالی بسته شده را نصف روی یک ساقه نصف دیگر را روی ساقه ای دیگر قرار می دادند.
5-اگر دو روز این سالی درو شده تو افتاب می ماند خشک میشد،کشاورز این چنگ هایی که درو کرده و روی ساقه ها جا داده را هر ده یا پانزده تا جمع میکردو با هم به صورت یک دسته بزرگ می بست این موقع شالیکار روشن میشد.
که مازندران شهر ما یاد باد